ششمین سونوگرافی (هفته ی 22)
قشنگم نفسم عشقم بارانم روز 3 مهر وقت سونوگرافی آنومالی داشتیم آخ جون دوباره می خواستم ببینمت نمی دونی چقد ذوق داشتم با بابایی رفتیم بیمارستان صارم وقتی رفتم توی اتاق سونو بابایی هم اومد آقای دکتر شروع کرد به سونو کردن و یکی یکی اجزای بدنتو بهمون نشون میداد قلب و ریه و گوش و ران و پا و دست وای نمی دونی وقتی چشماتو نشونمون داد بابایی چه حالی شد اخه چشمات باز بود و داشتی اینور اونورو نگاه میکردی هیچوقت این صحنه از توی ذهنم پاک نمیشه بعدش دهنتو دیدیم دکتر گفت انگار داره آدامس می خوره آره راست میگفت دهنت همش می چنبید الهی من فدای لب و دهنت بشم بعدشم گفت که شما بدون شک دختری و شدی پرنسس ما قشنگم اونروز ضربان قلبت 134 بود و وزنت 447...
نویسنده :
ندا
15:43








